تبليغاتX
این هفته هم گذشت
هزار باده ناخورده در رگ تاک است
 سوراخ سوم
یکی توی اونجایی که اسمش رو گذاشتن مجلس زد تو گوش اونی که اسمش رو گذاشتن نماینده.

 در همین اثنا یکی خواست یه جایی رو ببنده.

اطلاع رسید که اون اتفاق اول به خاطر اون بوده که یکی یه جاشو که بهش میگن دهان نبسته.

با این همه من فک میکنم خوبه که آدم یه جایی رو ببنده و بهتر اونه که آدم از چیزای دم دست تر استفاده کنه.

 

|+| نوشته شده توسط مجید در چهارشنبه هفتم دی 1390  |
 باز بازگشت 1
آنقدر غمگین به موضوع نگاه نکن! فرض کن سه تا مرغابی تصمیم میگیرن میونه راه کوچ یه جا رو برای استراحت انتخاب کنن و یکیشون که یه جایی رو دید بگه : بچه ها همین جا خوبه ، بشینیم.

بقیه بگن: نه جلوتر بهتره. و جلوتر بهتر نباشه و اون مرغابی ها دیگه نمیتونن برگردن که.

خودت رو بذار جای اون مرغابیه. چه حالی میشی؟

پ.ن: در حاشیه برگشتن به نوشتن

|+| نوشته شده توسط مجید در دوشنبه پنجم دی 1390  |
 فار اند ته وی
نشسته بود توی بار و دو تا ، دو تا داشت پیک های ویسکی اسکاچ رو سر میکشید. از قدیم ها بر این عقیده بود که ویسکی رو اگه دو تایی بخوری بهتر میگیره آدم رو ، هرچی بهش میگفتم : هرچی نرم نرم بخوری بهتر مست میشی به گوشش نمیرفت. در که باز شد سوز سرما زد توی سینه ما دو تا. میز نزدیک به در برای ما انگار همیشه رزرو شده بود. غیر ممکن بود تو هر موقعی از سال و هر کافه ای که میریم این موضوع صدق نکنه.

پ.ن:

۱.دارم تمرین میکنم که برگردم به نوشتن.

۲.خونه خریدم ، چه لذتی داره داشتن خونه از خوده آدم.

۳.بانو امشب بازمیگردد و من چشم انتظارش نشسته ام. چه کیفی دارد انتظار.

|+| نوشته شده توسط مجید در یکشنبه بیست و هفتم آذر 1390  |
 آهای ، کسی اینجا هست؟
استخوانی که شکسته شد و فریادی که بالا آمد را به هیچ اگر نه که به هیچ اگر بسپاریمش و فکر کنیم که کاری کرده ایم بهتر است تا آن را مرهمی بگذاریم تا برای شکستن بعدی آماده باشد.

این روزهای من آنقدر به یمن بودنت شیرین شده است که من را دلهره ای عجیب دست داده که مبادا خواب باشد این.

 

|+| نوشته شده توسط مجید در شنبه بیست و یکم آبان 1390  |
 سومین گانه
من و تو و جاده و نامجو بودیم!

خاطرت هست؟

همان جایی که انتهایش قله سبلانی بود که ماحصلش شد این عکس کنار وبلاگم.

میخواند و میخواندم : چنانت دوست میدارم که گر روزی فراغ(ق) افتد/تو صبر از من توانی کرد و من صبر از تو نتوانم...

پ.ن: سه گانه های من سه روزیست که او را در بر ندارم.

|+| نوشته شده توسط مجید در جمعه بیست و نهم مهر 1390  |
 گانه ثانی
علم بهتر است یا همسر؟

این سئوال را تاریخ از تو دارد.

پ.ن: سه گانه های من سه روزیست که او در کنارم نیست.

|+| نوشته شده توسط مجید در جمعه بیست و نهم مهر 1390  |
 گانه یک
دلم میخاهد چیزی بنویسم

حال که نمیتوانم تو را ...

پ.ن: سه گانه های من سه روزیست که در هفته او در کنارم نیست.

|+| نوشته شده توسط مجید در چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1390  |
 
 
بالا