نشسته بود توی بار و دو تا ، دو تا داشت پیک های ویسکی اسکاچ رو سر میکشید. از قدیم ها بر این عقیده بود که ویسکی رو اگه دو تایی بخوری بهتر میگیره آدم رو ، هرچی بهش میگفتم : هرچی نرم نرم بخوری بهتر مست میشی به گوشش نمیرفت. در که باز شد سوز سرما زد توی سینه ما دو تا. میز نزدیک به در برای ما انگار همیشه رزرو شده بود. غیر ممکن بود تو هر موقعی از سال و هر کافه ای که میریم این موضوع صدق نکنه.
پ.ن:
۱.دارم تمرین میکنم که برگردم به نوشتن.
۲.خونه خریدم ، چه لذتی داره داشتن خونه از خوده آدم.
۳.بانو امشب بازمیگردد و من چشم انتظارش نشسته ام. چه کیفی دارد انتظار.
|
+| نوشته شده توسط
مجید در یکشنبه بیست و هفتم آذر 1390
|